تبليغاتX
عشق و زندگی

عشق و زندگی

علیرضا قلیپور

کمی درباره ی خودم

سلام چطوری تو      من علیرضا  هستم و در سال ۱۳۷۰ متولد شدم. سلامتی شما عزیزان را  از خدای بزرگم میخوام. در ضمن تو رو جون هر کی دوست داری نظر یادت نره                                 

                                                                                                  با تشکر  قلیپور 

+ نوشته شده در  87/04/31ساعت 11:27  توسط علیرضا قلیپور  | 

حالا دیگه

من نه منم
+ نوشته شده در  87/04/30ساعت 23:38  توسط علیرضا قلیپور  | 

تو و من

 

روز اول خداوند آفتاب را آفريد

روز دوم دريا را

 روز سوم صدا را


روز چهارم رنگ ها را

روز پنجم حيوانات را 

روز ششم اشيا را

روز هفتم انديشيد كه چه چيزي نيافريده

پس تو را براي من آفريد.


+ نوشته شده در  87/04/29ساعت 9:15  توسط علیرضا قلیپور  | 

همین طوری

روزگاریست در این کوچه گرفتار توام                            با خبر باش که در حسرت دیدار توام

گفته بودی که طبیب دل هر بیماری                            پس طبیب دل من باش که بیمار توام

+ نوشته شده در  87/04/28ساعت 21:6  توسط علیرضا قلیپور  | 

خيلي خيلي دوستون دارم!

 

 

 

 

 

...I Love you(~~)
....
I Love you(~~)
.....
I Love you(~~)
......
I Love you(~~)
.......
I Love you(~~)
........
I Love you(~~)
........
I Love you(~~)
........
I Love you(~~)
.......
I Love you(~~)
......
I Love you(~~)
.....
I Love you(~~)
....
I Love you(~~)
...
I Love you(~~)
..
I Love you(~~)
.
I Love you(~~)
.
I Love you(~~)
.
I Love you(~~)
..
I Love you(~~)
...
I Love you(~~)
....
I Love you(~~)
.....
I Love you(~~)
......
I Love you(~~)
.......
I Love you(~~)
........
I Love you(~~)
........
I Love you(~~)
........
I Love you(~~)
.......
I Love you(~~)
......
I Love you(~~)
.....
I Love you(~~)
....
I Love you(~~)
...
I Love you(~~)
..
I Love you(~~)
.
I Love you(~~)
.
I Love you(~~)
.
I Love you(~~)
..
I Love you (~~)
.....
I Love you(~~)
......
I Love you(~~)
.......
I Love you(~~)
........
I Love you(~~)
........
I Love you(~~)
........
I Love you(~~)
.......
I Love you(~~)
......
I Love you(~~)
.....
I Love you(~~)
....
I Love you(~~)
...
I Love you(~~)
..
I Love you(~~)
.
I Love you(~~)
.
I Love you(~~)
.
I Love you(~~)
..
I Love you(~~)
...
I Love you(~~)
....
I Love you(~~)
.....
I Love you(~~)
......
I Love you(~~)
.......
I Love you(~~)
........
I Love you(~~)
........
I Love you(~~)
........
I Love you(~~)
.......
I Love you(~~)
......
I Love you(~~)
.....
I Love you(~~)
....
I Love you(~~)
...
I Love you(~~)
..
I Love you(~~)
.
I Love you(~~)
.
I Love you(~~)
.
I Love you(~~)
..
I Love you(~~)
...
I Love you(~~)
....
I Love you(~~)
.....
I Love you(~~)
......
I Love you(~~)
.......
I Love you(~~)
........
I Love you(~~)
........
I Love you(~~)
........
I Love you(~~)
.......
I Love you(~~)
......
I Love you(~~)
.....
I Love you(~~)
....
I Love you(~~)
...
I Love you(~~)
..
I Love you(~~)
.
I Love you(~~)
.
I Love you(~~)
.
I Love you(~~)
..
I Love you(~~)
...
I Love you(~~)
....
I Love you(~~)
.....
I Love you(~~)
......
I Love you(~~)
.......
I Love you(~~)

+ نوشته شده در  87/04/27ساعت 21:28  توسط علیرضا قلیپور  | 

ای کاش...

تو اولين عشق منو آخرين عشق من تويي
نرو منو تنها نذار كه سر نوشت من تويي
هرگز نمي شد باورم از جدايي حرف بزني
تو زندگي بعد خدا تو خداي عشق مني
دوست دارررررررررررم به خدا تا بي نهايت
به عشق تو به رو يه تو ديگه دل كرده عادت

به تو محتاجم من مثله ظلمت به روشني
اخه با اين ظلمت دل عاشق رو مي شكني
عشق من با من باش
اشكامو دامن باش
تا كه دنيا دنيا ست
دل به عشقم بسپار
منو تنها نگذار
كه دل من تنهاست
دوست داررررررم
به خدا تا بي نهايت
به عشق تو به رويه تو
ديگه دل كرده عادت
      
+ نوشته شده در  87/04/26ساعت 21:53  توسط علیرضا قلیپور  | 

دل تنها

دل تنها عضوي است كه با نگاه لمس مي شود.

 دل تاري است كه وقتي بشكند بهتر مي نوازد.

 خدا را بخوان تا خدا تو را از خواندني ها قرار دهد.

 غرور از فرشته شيطان ، و تواضع از خاك ، انسان مي سازد.

 گرفتار گناه ، اسير هر دو عالم است.

 حقيقت رنگ كردن مردم عينكي شدن خود است.

 زني كه جواهر است از جواهرات براي خويش بت نمي سازد.

 چشم دروغگو بيشتر از معمول پلك مي زند.

 مطالعه يك كتاب تجربه يك زندگيست.

 لبخند طاق نصرتي بر دروازه دل است.

 كودكان خوبند اگر خلاف كردند بزرگترها را ادب كنيد.

 رابطه اي كه با هوس شروع شود، با تنفر خاتمه مي يابد.

 چاله شكست پر است از انسان هاي تندرو.

 دوست جديد دنياي جديد است.

همه از عشق دم مي زنند اما عاشقان در سكوت مي ميرند.

 هر كس در هنگام شكست ها نشكند پيروز است.

 همه انسان ها در شهر خيال خويش اسطوره هايي منحصر به فردند.

 زندگي ساختني است نه گذراندني.

 جهان بزرگتر از آن است كه با كار تو خراب شود با گناه خود را خراب نكن.

غرور انهدام است مغرور نباش.

 اي انسان بمان براي ساختن و نساز براي ماندن.

 امروز فرصتي است براي جبران ديروز و ساختن فردا.

 ارزانترين و زيباترين آرايش صورت لبخند است.

 بقا از آن خداست باور نداريد از گذشتگان بپرسيد.

 كسي كه هدف هاي بزرگ دارد بزرگ مي ميرد.

 در ميدان عشق قاتل و مقتول محبوب يكديگرند

+ نوشته شده در  87/04/25ساعت 10:33  توسط علیرضا قلیپور  | 

بلندی...

بلندی...

دیوارهای دنیا بلند است و من گاهی دلم را پرت می کنم ان طرف دیوار

مثل بچه ی بازیگوشی که توپ کوچکش را از سر شیطنت به خانه ی همسایه می اندازد.

به امید آنکه شاید در آن خانه باز شود،آن طرف حیاط خانه خداست و آنوقت هی در می زنم.

در می زنم . در می زنم و می گویم :

(( دلم افتاده توی حیاط شما ، می شود دلم را پس بدهید(( ...

 کسی جوابم را نمی دهد . کسی در را برایم باز نمی کند .

اما همیشه دستی دلم را می اندازد این طرف دیوار . همین و من این بازی را دوست دارم .

همین که دلم پرت می شود این طرف دیوار، همین که ...

 من این بازی را ادامه می دهم و آنقدر دلم را پرت می کنم تا خسته شوند .

تا دیگر دلم را پس ندهند . تا آن در را باز کنند و بگویند بیا خودت دلت را بردار و برو .

آنوقت من می روم و دیگر هم برنمی گردم . من این بازی را ادامه می دهم....

 

+ نوشته شده در  87/04/24ساعت 11:3  توسط علیرضا قلیپور  | 

دوستت دارم و خواهم داشت.

مال من و تو

 گاهی وقتاهم شیطونی می کردیم!گیر میدادیم من اینو می خوام من اونو می خوام!و

مامان بابا رو زجر میدادیم! همون ایرادامون هم شیرین بود...

حرف دل وزبونمون یکی بود...اصلا" نمی دونستیم ریاودروغ چه رنگیه.هیچ وقت تو

نقاشیامون رنگ دروغ نبود...رنگ ریا نبود...

کم کم بزرگ شدیم...کم کم راه و رسم آدم بزرگا رو یاد گرفتیم.دیگه شبا برای

عروسکامون لالایی نمیگیم دیگه نقاشی ها برامون بی اهمیت شده...چند سالی

میشه مدادرنگ دست نگرفتیم...چند سالی میسه قایم نشدیم تا کسی پیدامون

کنه...

آره خیلی وقته بچگیامون یادمون رفته...

اون دنیای رنگی چند وقتی میشه که سیاه سفید شده...

دلم هوای بچگی هامو کرده...دلم می خواد به اون روزای رنگی برگردم...

چقدر حیف که بچگیمون اینقدر کوتاهه.اینقدر زود از یادمون می ره.اون فکرای عجیب

غریبمون اون سوالهای کنجکاوانمون که همه رو عاصی کرده بود...اون کارهایی که

الان هر وقت یادمون می یاد کلی میخندیم...اون صداقت ،اون دنیای پاک ومعصومانه...

کم کم رنگ صداقت از دفتر نقاشیامون پاک شد...

کم کم هممون قصه ی چوپان دروغگو رو از بر شدیم...

باز باران با ترانه...چقدر دلم برای کتاب فارسی هام تنگ شده...

کم کم کتاب فارسی هام عوض شدن...

هممون خیلی وقته قصه های بچگی رو فراموش کردیم...تو این روزگار سرگرم قصه

های آدم بزرگا شدیم...

زندگی مثل بچه ها خیلی شیرینه.خیلی دوست داشتنیه.گاهی وقتا یادی از اون

زمان ها کنیم...بدنیست گاهی وقتا با مداد رنگی هامون دنیامون رو رنگ کنیم...بد

نیست گاهی وقتا با ساز دهنیمون آهنگ صداقت بزنیم...بد نیست گاهی وقتا یه

سر 

 به آلبوم عکس بچگیامون بزنیم...خیلی چیزا رو یادمون میاره...بد نیست...

+ نوشته شده در  87/04/23ساعت 18:52  توسط علیرضا قلیپور  | 

میگفت و میگفت !!!

میگفت و میگفت !!!
مي گفت عاشقم، دوستش دارم و بدون او هيچم و براي او زنده هستم...!

او رفت، تنها ماند...! زندگي کرد و معشوق را فراموش کرد!

از او پرسيدم از عشق چه مي داني؟ برايم از عشق بگو...!

گفت: عشق اتفاق است بايد بنشيني تا بيفتد!

گفت: عشق آسودگيست، خيال است...! خيالي خوش!!

گفت: ماندن است، فرو رفتن در خود است!

گفت: خواستن و تملک است، گرفتن است!

گفت: عشق ساده است! همين جاست دم دست و دنيا پر شده از عشق هاي زودگذر، عشق هاي سادهء اينجايي و عشق هاي نزديک و لحظه اي!

گفتم: تو عاشق نبودي و نيستي...!!

گفتم: عشق يک ماجراست، ماجرايي که بايد آن را بسازي!

گفتم: عشق درد است درد تولدي نو، عشق تولد است به دست خويشتن!

گفتم: عشق رفتن است عبور است، نبودن است!

گفتم: عشق جستجوست، نرسيدن است، نداشتن و بخشيدن است!

گفتم: عشق درد است! دير است و سخت است!

گفتم: عشق زيستن است از نوعي ديگر...!

به فکر فرو رفت و گفت عاشق نبوده ام...؟!!

گفتم: عشق راز است، راز بين من و توست، بر ملا نمي شود و پايان نمي يابد، مگر به مرگ...!!!
+ نوشته شده در  87/04/22ساعت 18:3  توسط علیرضا قلیپور  |