کمی درباره ی خودم
با تشکر قلیپور ![]()
![]()
![]()
علیرضا قلیپور
با تشکر قلیپور ![]()
![]()
![]()
روز اول خداوند آفتاب را آفريد
روز دوم دريا را
روز سوم صدا را
روز چهارم رنگ ها را
روز پنجم حيوانات را
روز ششم اشيا را
روز هفتم انديشيد كه چه چيزي نيافريده
پس تو را براي من آفريد. ![]()
گفته بودی که طبیب دل هر بیماری پس طبیب دل من باش که بیمار توام
...I Love you(~~)
....I Love you(~~)
.....I Love you(~~)
......I Love you(~~)
.......I Love you(~~)
........I Love you(~~)
........I Love you(~~)
........I Love you(~~)
.......I Love you(~~)
......I Love you(~~)
.....I Love you(~~)
....I Love you(~~)
...I Love you(~~)
..I Love you(~~)
.I Love you(~~)
.I Love you(~~)
.I Love you(~~)
..I Love you(~~)
...I Love you(~~)
....I Love you(~~)
.....I Love you(~~)
......I Love you(~~)
.......I Love you(~~)
........I Love you(~~)
........I Love you(~~)
........I Love you(~~)
.......I Love you(~~)
......I Love you(~~)
.....I Love you(~~)
....I Love you(~~)
...I Love you(~~)
..I Love you(~~)
.I Love you(~~)
.I Love you(~~)
.I Love you(~~)
..I Love you (~~)
.....I Love you(~~)
......I Love you(~~)
.......I Love you(~~)
........I Love you(~~)
........I Love you(~~)
........I Love you(~~)
.......I Love you(~~)
......I Love you(~~)
.....I Love you(~~)
....I Love you(~~)
...I Love you(~~)
..I Love you(~~)
.I Love you(~~)
.I Love you(~~)
.I Love you(~~)
..I Love you(~~)
...I Love you(~~)
....I Love you(~~)
.....I Love you(~~)
......I Love you(~~)
.......I Love you(~~)
........I Love you(~~)
........I Love you(~~)
........I Love you(~~)
.......I Love you(~~)
......I Love you(~~)
.....I Love you(~~)
....I Love you(~~)
...I Love you(~~)
..I Love you(~~)
.I Love you(~~)
.I Love you(~~)
.I Love you(~~)
..I Love you(~~)
...I Love you(~~)
....I Love you(~~)
.....I Love you(~~)
......I Love you(~~)
.......I Love you(~~)
........I Love you(~~)
........I Love you(~~)
........I Love you(~~)
.......I Love you(~~)
......I Love you(~~)
.....I Love you(~~)
....I Love you(~~)
...I Love you(~~)
..I Love you(~~)
.I Love you(~~)
.I Love you(~~)
.I Love you(~~)
..I Love you(~~)
...I Love you(~~)
....I Love you(~~)
.....I Love you(~~)
......I Love you(~~)
.......I Love you(~~)

دل تنها عضوي است كه با نگاه لمس مي شود.
دل تاري است كه وقتي بشكند بهتر مي نوازد.
خدا را بخوان تا خدا تو را از خواندني ها قرار دهد.
غرور از فرشته شيطان ، و تواضع از خاك ، انسان مي سازد.
گرفتار گناه ، اسير هر دو عالم است.
حقيقت رنگ كردن مردم عينكي شدن خود است.
زني كه جواهر است از جواهرات براي خويش بت نمي سازد.
چشم دروغگو بيشتر از معمول پلك مي زند.
مطالعه يك كتاب تجربه يك زندگيست.
لبخند طاق نصرتي بر دروازه دل است.
كودكان خوبند اگر خلاف كردند بزرگترها را ادب كنيد.
رابطه اي كه با هوس شروع شود، با تنفر خاتمه مي يابد.
چاله شكست پر است از انسان هاي تندرو.
دوست جديد دنياي جديد است.
همه از عشق دم مي زنند اما عاشقان در سكوت مي ميرند.
هر كس در هنگام شكست ها نشكند پيروز است.
همه انسان ها در شهر خيال خويش اسطوره هايي منحصر به فردند.
زندگي ساختني است نه گذراندني.
جهان بزرگتر از آن است كه با كار تو خراب شود با گناه خود را خراب نكن.
غرور انهدام است مغرور نباش.
اي انسان بمان براي ساختن و نساز براي ماندن.
امروز فرصتي است براي جبران ديروز و ساختن فردا.
ارزانترين و زيباترين آرايش صورت لبخند است.
بقا از آن خداست باور نداريد از گذشتگان بپرسيد.
كسي كه هدف هاي بزرگ دارد بزرگ مي ميرد.
در ميدان عشق قاتل و مقتول محبوب يكديگرند ![]()
دیوارهای دنیا بلند است و من گاهی دلم را پرت می کنم ان طرف دیوار
مثل بچه ی بازیگوشی که توپ کوچکش را از سر شیطنت به خانه ی همسایه می اندازد.
به امید آنکه شاید در آن خانه باز شود،آن طرف حیاط خانه خداست و آنوقت هی در می زنم.
در می زنم . در می زنم و می گویم :
(( دلم افتاده توی حیاط شما ، می شود دلم را پس بدهید(( ...
کسی جوابم را نمی دهد . کسی در را برایم باز نمی کند .
اما همیشه دستی دلم را می اندازد این طرف دیوار . همین و من این بازی را دوست دارم .
همین که دلم پرت می شود این طرف دیوار، همین که ...
من این بازی را ادامه می دهم و آنقدر دلم را پرت می کنم تا خسته شوند .
تا دیگر دلم را پس ندهند . تا آن در را باز کنند و بگویند بیا خودت دلت را بردار و برو .
آنوقت من می روم و دیگر هم برنمی گردم . من این بازی را ادامه می دهم....
گاهی وقتاهم شیطونی می کردیم!گیر میدادیم من اینو می خوام من اونو می خوام!و
مامان بابا رو زجر میدادیم! همون ایرادامون هم شیرین بود...
حرف دل وزبونمون یکی بود...اصلا" نمی دونستیم ریاودروغ چه رنگیه.هیچ وقت تو
نقاشیامون رنگ دروغ نبود...رنگ ریا نبود...
کم کم بزرگ شدیم...کم کم راه و رسم آدم بزرگا رو یاد گرفتیم.دیگه شبا برای
عروسکامون لالایی نمیگیم دیگه نقاشی ها برامون بی اهمیت شده...چند سالی
میشه مدادرنگ دست نگرفتیم...چند سالی میسه قایم نشدیم تا کسی پیدامون
کنه...
آره خیلی وقته بچگیامون یادمون رفته...
اون دنیای رنگی چند وقتی میشه که سیاه سفید شده...
دلم هوای بچگی هامو کرده...دلم می خواد به اون روزای رنگی برگردم...
چقدر حیف که بچگیمون اینقدر کوتاهه.اینقدر زود از یادمون می ره.اون فکرای عجیب
غریبمون اون سوالهای کنجکاوانمون که همه رو عاصی کرده بود...اون کارهایی که
الان هر وقت یادمون می یاد کلی میخندیم...اون صداقت ،اون دنیای پاک ومعصومانه...
کم کم رنگ صداقت از دفتر نقاشیامون پاک شد...
کم کم هممون قصه ی چوپان دروغگو رو از بر شدیم...
باز باران با ترانه...چقدر دلم برای کتاب فارسی هام تنگ شده...
کم کم کتاب فارسی هام عوض شدن...
هممون خیلی وقته قصه های بچگی رو فراموش کردیم...تو این روزگار سرگرم قصه
های آدم بزرگا شدیم...
زندگی مثل بچه ها خیلی شیرینه.خیلی دوست داشتنیه.گاهی وقتا یادی از اون
زمان ها کنیم...بدنیست گاهی وقتا با مداد رنگی هامون دنیامون رو رنگ کنیم...بد
نیست گاهی وقتا با ساز دهنیمون آهنگ صداقت بزنیم...بد نیست گاهی وقتا یه
سر
به آلبوم عکس بچگیامون بزنیم...خیلی چیزا رو یادمون میاره...بد نیست...![]()
![]()
![]()
